تبليغاتX
توليدات تلويزيوني

توليدات تلويزيوني

کاش دشمن را زودتر شاد کرده بوديم

چقدر عرصه تنگ شده است که بايد توضيح واضحات گفت متن زير جديدترين مقاله محمد مطهري فرزند دوم شهيد مطهري است. خواندني است بخوانيد:


محمد مطهري:
امام خميني (ره) نه تنها انقلاب را لحظه به لحظه رهبري کرد بلکه براي حفاظت از آن در غياب خود، نکات راهگشايي را نيز براي حاميان نظام اسلامي به يادگار گذاشت. يکي از آن نکات هوشمندانه اين بود که هرگاه ديديد دشمنان از شما تعريف کردند معلوم مي‌شود عيبي در کار است (صحيفه نور، ج 17، ص 250).

متأسفانه اين هشدار بجا ـ که پس از ارتحال امام، با تعابير مختلف از جمله همسو نشدن با دشمن، شاد نکردن دشمن و عدم تکرار سخن دشمن از سوي رهبر انقلاب نيز بارها مورد تأکيد واقع شده است ـ برخي دلسوزان را به اشتباه انداخته تا آنجا که گمان کرده‌اند که «هر سخني» که دشمن از آن استقبال کند يا به شادي دشمن منجر شود، يقينا ماهيت ضد نظام و انقلاب دارد! براي روشن شدن مسأله با چند مثال آغاز مي‌کنم.

بدون شک امام خميني شاگردي به بزرگي مطهري و دشمني به بزرگي شاه نداشت. اما همين شاگرد، بارها بزرگترين دشمن امام را شاد کرد. زماني که مجاهدين (منافقين) با شاه مبارزه مي‌کردند، مطهري علم مخالفت با آنها را برافراشت و از جمله شديدا از اينکه آنان مطالب خود را به جاي «به نام خدا»، با «به نام خدا و به نام خلق قهرمان ايران» آغاز مي‌کردند انتقاد کرده، آن را مصداق شرک خواند و باعث اختلاف ميان مبارزان شد، به گونه‌اي که گروهي از انقلابيون مطهري را همکار ساواک خواندند.

مطهري چندين بار ديگر نيز دشمن امام و خودش را شاد کرد: در مجله فاسد زمان شاه يعني «زن روز» سلسله مقالات نوشت، سالها مردانه عليه مارکسيسم ـ که شاه آن را تهديد بزرگي عليه حکومت خود مي‌ديد ـ مبارزه سرسختانه کرد و حتي صنف خود يعني روحانيت را چند بار در کتب و سخنرانيهايش «درخت آفت زده» خواند، با اينکه خود بزرگترين مدافع اساس روحانيت بود و حتي شهيد «تز اسلام منهاي روحانيت» شد. اتفاقا همين کارهاي «دشمن شاد کن» مطهري، بيت الغزل هر ساله سخنرانان در تجليل از مقام اوست.

چگونه است که امام از ميان شاگردانش همان کسي را که بيش از همه دشمن او را شاد کرده بود «پاره تن» و «حاصل عمر» خويش خوانده، آثارش را بي استثنا آموزنده و روانبخش دانست؟! شاد شدن شاه از برخي اقدامات مطهري چگونه با هشدار امام که در ابتداي مقاله ذکر شد سازگار است؟

نکته قابل توجه اين است که حتي خود امام و رهبر انقلاب هم گاهي اقداماتي کرده‌اند که در عين درست بودن، دشمنان هم از آن شاد شده‌اند و اين روشن ترين دليل است بر اينکه از نظر امام و رهبر انقلاب هر اقدامي که دشمن از آن شاد شود لزوما نادرست نيست.

همه به ياد داريم که در زمان حيات امام، اسرائيل و دشمنان قسم خورده انقلاب، همواره خواستار آزادي بي‌قيد و شرط افرادي مانند بمب‌گذاران و جاسوسان و ترورکنندکان مردم بيگناه در خيابان بودند. اما در همان دوران، امام خميني چند بار محکومان دادگاه انقلاب را مورد تخفيف مجازات و عفو قرار داده و اسباب آزادي برخي از آنان را فراهم نمود. آيا هيچ ناداني پيدا مي‌شود که بگويد امام با اين اقدام خود در جهت منافع اسرائيل حرکت کرده است؟! يا رهبر انقلاب اخيرا دستور تعطيلي بازداشتگاه کهريزک را صادر کردند. اين کار تأييدي بود از بالاترين مقام نظام اسلامي بر وقوع بدرفتاري با برخي بازداشت شدگان، که عزل و بازداشت دوازده نفر از عاملان وقايع کهريزک را به دنبال داشت. آيا اين اقدام کاملا درست، اسباب شادي دشمن و نيز سوء استفاده او را فراهم نکرد؟ اگر هميشه و در همه جا شادي يا سوء استفاده دشمن، معيار منحصر به فرد بود اين دستور بايد به صورت محرمانه صادر مي‌شد.

نه تنها در سيره بزرگان، بلکه حتي در آيات قرآن، سيره پيامبر (ص) و ائمه (ع) به موارد بسياري مي‌توان اشاره کرد که دشمنان براي آن شادي کرده‌اند. داستان تغيير قبله، از نمونه آيات دشمن شاد کن است. خداوند متعال که براي او علم به حال و گذشته و آينده يکي است قطعا مي‌دانست که تعيين بيت المقدس به عنوان قبله اول مسلمانان، باعث نه تنها شادي بلکه طعنه دشمن مي‌شود و چنين هم شد، اما اين امر باعث نشد خداوند از ابتدا کعبه را قبله مسلمانان اعلام کند. اگر «شاد شدن» دشمن «تنها ملاک» براي ارزيابي درستي يک کار است بايد گفت نعوذ بالله فرمان اوليه در مورد قبله غلط بوده است!

در سيره اهل بيت هم مصاديق فراوان است. آيا وقتي اميرالمؤمنين (ع) ياران خود را «نامرد» خواند (يا اشباه الرجال و لا رجال) دشمن بزرگ خود يعني معاويه را شاد نکرد؟ آيا کلام سوزناک و تأثيرگذار امام صادق (ع) به شيعيان که «مايه زينت ما باشيد نه مايه ننگ ما» دست آويز دشمنان تشيع قرار نگرفت؟ پس رمز و راز مطلب کدام است؟

من فقط در مورد شادي دشمن توضيح مي‌دهم که البته در مورد هرکدام از همسويي با دشمن، تکرار سخن دشمن، تعريف دشمن از يک فرد و... مي‌توان توضيحات مشابهي ارائه کرد، گر چه درهر کدام ظرافتهايي وجود دارد.

اساسا قدم اول براي هر گونه اصلاح در اجتماع، پذيرش عيب و ايراد است و در عصر ايميل و اينترنت و ماهواره، هيچ گونه پذيرش عيبي ممکن نيست مگر آنکه دشمن از آن آگاه شده و بالطبع اسباب شادي اش فراهم شود. اما نکته مهم و کليدي اين است که شادي دشمن دو گونه است: شادي «موقت» و شادي «طولاني يا دائم». در يک صورت است که شاد کردن «موقت» دشمن نه تنها مذموم نيست بلکه واجب است و آن زماني است که تنها راه پيشگيري از شادي طولاني و بلکه هميشگي دشمن، شاد کردن موقت او باشد.

امام فرمود اگر اين نظام خداي ناکرده سقوط کند لااقل تا قرنها نمي‌توان سربلند کرد (صحيفه نور، ج18، ص17). بنابراين سقوط نظام، معادل شادي چند صدساله دشمن است. پس وقتي ظلمي از ناحيه حکومت صورت مي‌گيرد ـ که به فرموده پيغمبر(ص) نابود کننده هر حکومتي است ـ و عده‌اي توجيه گر وارد ميدان مي‌شوند و عده‌اي ديگر تنها به دنبال تصفيه حسابهاي جناحي مي‌دوند چه کسي بايد به اين ظلم‌ها اعتراض کند؟ اگر فرد معترض اصلاح‌طلب باشد، مي‌گويند به خاطر ناراحتي از شکست در انتخابات است. بنابراين کساني که عشق به نظام داشته و از هر گونه خط بازي پرهيز داشته‌اند و احتمال مي‌دهند سخنشان تأثيري داشته باشد وظيفه خطيري به عهده دارند .

بگذار در کنار سرور بسیاری از نیروهای دوستدار انقلاب، ده سايت ضد انقلاب هم چند روزی خوشحال باشند که صداي پسران مطهري هم از ظلمها درآمد، اما در عوض، پس از سقوط نظام، شادي چند صد ساله و نسل اندر نسل نکنند. در اين موارد «شادي» موقت دشمن در واقع «دلخوشي» اوست و نبايد آن را ملاک مطلقي براي درستي يا نادرستي يک اقدام قرار داد.(1)

يک دليل تن دادن به شادي دشمن در قرآن و روايات و سيره بزرگان دقيقا همين است که گرچه آن اقدام براي دشمن سرور و شادي به همراه آورده است اما در واقع او را از شادي بزرگتر محروم کرده است و نوعا دشمن بدان واقف نبوده است. (مثلا شاه از مقاله زن روز مطهري شاد بود اما غافل بود که مطهري فرصتي براي تبيين اسلام براي قشري که هرگز در آن زمان راه ديگري براي رساندن پيام به آنان نبود پيدا کرده بود.)

به هر حال ترديدي نيست که بدرفتاري غير قابل انکار با برخي از بازداشت شدگان وقايع اخير اسباب شادي چندين ساله را براي دشمن فراهم کرده است. اما پرسش اين است که چرا امروز مجبوريم به اين «شادي چند ساله» تن دهيم؟ پاسخ روشن است: براي اينکه در گذشته حاضر نشديم به «شادي چند روزه» دشمن تن دهيم و لو عدالت قرباني شود. اين مطلب را مي‌توان در قالب يک مثال توضيح داد.

اگر فرضا دو سال پيش يکي از ائمه جمعه در خطبه هايش مرگ قطعي زهرا بني يعقوب در زندان را مطرح مي‌کرد (دختر پزشکي از يک خانواده مذهبي که در مهرماه 86 در پارکي در همدان دستگير شده و دو روز بعد جنازه اش به خانواده او تحويل داده شد)، برخي دوستان از سر دلسوزي و برخي مدعيان طرفداري از رهبري مي‌گفتند چرا حرفهاي دشمن شادکن مي‌زنيد؟ نديديد ديشب بي بي سي سخن شما را با آب و تاب نقل کرد؟

مسلما از چنين اقدامي راديوهاي بيگانه استقبال مي‌کردند و چند روزي سرخوش بودند اما نتيجه اش اين بود که هر کس در محيط بسته زندان کار مي‌کند مطمئن مي‌شد که تخلف او مي‌تواند در خطبه‌ها و يا در اخبار مطرح شود و فرياد «يا للمسلمين» هر مظلومي مي‌تواند بي‌ملاحظه علني گردد. در اين صورت آيا امروز کسي جرأت مي‌کرد با مرحوم روح الاميني و امثال او چنين رفتار کند؟ آري، با رسانه‌اي نکردن مرگ زهرا بني يعقوب به خيال خودمان از بدنام شدن نظام جلوگيري کرديم و آن شادي چند روزه را از دشمن گرفتيم ولي امروز در عوض، شادي چند ساله را تقديمش کرده ايم.

بگذريم از اينکه چنين «خدمت» بزرگي به انقلاب از سوي همين امام جمعه فرضي، توسط برخي رسانه‌ها به «خيانت» تعبير مي‌شد و با بهره گيري از شغل پرطرفدار تحريفگري و با سرهم کردن تصاويري از فاکس نيوز و سخنراني نماينده مجلس اسرائيل و با ارائه تفسيري نادرست از اين سخن صحيح امام که حرفهاي دشمن شادکن نزنيد، بار ديگر به همگان پيام داده مي‌شد که سخن به ميان آوردن از اين قبيل امور فقط در آخرت امکان پذیر است.

از اين گونه خدمات به انقلاب زياد شده است. هر وقت قرار شد تخلفي امنیتی مربوط به درون نظام مورد رسيدگي قرارگرفته يا علني شود و يا با آقازاده‌اي برخورد شود، توجيهاتي از قبيل شاد نکردن دشمن و حفظ آبروي نظام و بدبين نشدن مردم از راه رسيده‌اند. نتيجه اين شده است که در جامعه ما حتي گاهي «اقوي» (قوه قضاييه) نمي‌تواند حق خود را از «قوي» (آقازاده) بگيرد در حالي که در جامعه مطلوب پيامبر «ضعيف» بايد بتواند حق خود را از قوي بگيرد آنهم بدون لکنت.

آنچه گفته شد تنها در حد مجال اين نوشتار بود و دقايق بسياري در اين باره وجود دارد که بايد در فرصتي ديگر به آنها پرداخت اما از آنجا که در فضاي غبارآلود کنوني بازار تحريف داغ بوده و نه تنها با کمرنگ شدن اخلاق رسانه‌اي بلکه بعضا با فقدان حياي رسانه‌اي و بلکه با نوعي رذالت رسانه‌اي مواجهيم لازم است نکاتي را تاکيد کنم.

1. هشدارهاي امام و رهبر انقلاب درباره توجه به عکس العمل دشمن کاملا صحيح و راهگشاست و يک «هشدار» بازدارنده است براي دوستداران انقلاب که ناخواسته در خدمت دشمن قرار نگيرند. اما بدين معنا نيست که هرگاه دشمن از اقدامي اظهار شادي کند «قطعا» آن کار نادرست است (گر چه در موارد بسياري چنين است). مثلا حکم امام درباره اعدام سلمان رشدي کاملا درست بود اما چون براي يک «ذهن غربي» صدور حکم اعدام به سبب توهين به پيامبر قابل هضم نيست، رسانه‌هاي ضد اسلامي براي مخالف نشان دادن اسلام با آزادي و حقوق بشر، از آن استقبال فراواني کردند. حکم امام بر طبق مباني اسلامي و عقلي کاملا قابل دفاع است و سوء استفاده و شادي دشمنان هرگز از اعتبار آن نمي‌کاهد. بله، اگر کاري «تنها اثرش» شادي دشمن باشد در اين صورت با اتکا به سخن امام مي‌توان آن را باطل دانست.

2. نه امام و نه رهبري هيچ گاه نگفته‌اند که براي تعيين صحت و سقم يک سخن، به محتوا توجهي نکرده و فقط به سايتهاي ضد انقلاب مراجعه کنيد، اگر استقبال کرده بودند حتما آن سخن غلط است! آيا اسلامي که مي‌گويد که به خود «گفته» (ما قال) و نه به «گوينده» (من قال) بايد توجه کرد، استقبال دشمن را «ملاک مطلق» قرار داده است؟! اگر چنين باشد بايد گفت زماني که امام عليه آمريکا مردانه ايستاد کار اشتباهي بود چون شوروي و چين کمونيست از آن استقبال مي‌کردند!

مخالفت امام با آمريکا از قلب سرشار از ايمان، غيرت ديني و اتکال به خداوند نشأت گرفته و نوعي عبادت بود، اين مخالفت هيچ ربطي به مخالفت شوروي يا چين که تحت تأثير افکار مارکسيستي و حرصهاي اقتصادي و دهها عامل ديگر دنيايي بود نداشت گرچه اين دو مخالفت در ظاهر با هم همسو بودند. ضمنا اگر تنها ملاک درستي، اتخاذ موضعي بر خلاف موضع دشمن است، آيا در صورتي که دشمن به هر دليل موضع خود را پس از مدتي تغيير داد ما هم بايد موضع خود را تغيير دهيم تا همچنان با او مخالفت کرده باشيم؟

3. شناخت دقيق مباني دشمن شناسي امام خميني نياز به پژوهش لااقل يکساله گروهي از محققين زبده دارد. به فراموشي سپردن بسياري از رهنمودهاي ديگر امام و حتي سيره خود امام و چسبيدن به ظاهر يک جمله، مانند آن است که کسي چنين استدلال کند که امام از روحاني بودن خود در دهه آخر عمر پشيمان شده بود چون خود چنين گفت که «اي کاش من يک پاسدار بودم».

حتي اگر با روايات معصومين (ع) هم بخواهيم چنين خام برخورد کنيم به نتايج باطلي مي‌رسيم. در روايات آمده است که کسي که براي رضاي خدا مجلس غيبتي را ترک کند بهشت بر او «واجب» مي‌شود. اين سخني است درست و توضيح قانع کننده‌اي دارد ولي آيا کسي مي‌تواند اين را ملاک مطلق قرار داده، پس از يک بار بلند شدن از مجلس غيبت، تا آخر عمر به هر فسق و جنايتي دست بزند و با استناد به اين روايت توقع بهشت هم داشته باشد؟ قطعا معناي عميق اين روايت اين نيست.

اگر در تفسير سخنان امام خميني دقت لازم را به خرج ندهيم به مشکلات زيادي بر مي‌خوريم. روزنامه‌ها و کارشناسان صهيونيستي بارها به تمجيد از کياست، تدبير و صداقت سيد حسن نصر الله پرداخته‌اند و نيز همانها خواستار نابودي ملاعمرند، ولي نه اولي منقصتي براي رهبر بي بديل مقاومت است و نه دومي منقبتي براي رهبر بي عقل طالبان.

در اينجا متواضعانه از اهل فکر مي‌خواهم که با نقد منصفانه اين مقاله به اين بحث غنا بخشيده و نويسنده را بر خطاهاي احتمالي اش واقف سازند. (البته همچنانکه اشاره شد طرح فني اين بحث نياز به پرداختن به جزئيات فراواني دارد از جمله اينکه دشمن بايد دقيقا تعريف و انواع دشمن بايد تفکيک شود و هر کدام از شادي دشمن، عدم تکرار سخن دشمن، همسو نشدن با دشمن و ... جداگانه مورد بررسي قرار گيرد).

نيازي به ذکر نيست که کساني که در طول سالها با تفاسير خود خواسته از سخن امام و رهبر انقلاب، بسياري را بدون دليل کافي و با همين نوع تحليلها از حول انقلاب و ولايت فقيه رانده و براي آن شاديها کرده‌اند – که من علت اين شادي را نمي‌فهمم - مخاطب اين مقاله نبوده و نيستند، همان کساني که براي پاسخ به هر مطلبي ابتدا به تحريف سخن نويسنده پرداخته و سپس نقد! را آغاز مي‌کنند و غالبا به کمتر از اثبات ارتباط نويسنده با بيگانگان رضا نمي‌دهند.

در اينجا به همه عاشقان انقلاب توصيه مي‌کنم که هيچگاه اين نکته را از ياد نبرند که هر گاه افراد حرفه‌اي و معلوم الحال، در برابر سخن گفتن از يک ظلم مسلم و قطعي در نظام اسلامي، به اموري مانند شاد نکردن دشمن متوسل شدند بايد قويا احتمال داد که چنين افرادي نگران شادي دشمن نيستند بلکه نگران لو رفتن دوستانند.

اما امروز چه بايد کرد؟ به نظر مي‌رسد بهترين راه برون رفت از وضعيتي که کشورمان بدان گرفتار آمده، رساندن رايحه عدالت به همه مشامهاست و اين امر البته شادي موقت دشمن را به دنبال خواهد داشت. تحقق چنين امري بدون اصلاح نظام اطلاع رساني ممکن نيست، اصلاحي که برکات بي شمار داشته و وحدت و اعتمادي حتي بيش از گذشته به جامعه برخواهد گرداند. (2)

در کشوري که نظام اطلاع رساني اش درست عمل مي‌کند نه انتخاباتش به جنجال طولاني مي‌کشد و نه هيچ کس مي‌تواند در کشاندن مردم به کف خيابانها توفيق يابد. سياستهاي کنوني اطلاع رساني امروز، بخشي از مردم را ناخودآگاه روانشناس کرده است. بيش از آنکه ببينند رسانه ملي چه مي‌گويد به اين فکر مي‌کنند که چرا چنين مي‌گويد و در پس يک مطلب چه چيزي مي‌خواهد القا کند.

اميدواريم روزي به نقطه‌اي برسيم که همه گروههاي دوستدار انقلاب پس از هر حادثه‌اي متفق القول باشند که امشب حقيقت از زبان رسانه ملي بي ملاحظه گفته خواهد شد. اما تا زماني که بخواهيم با تفاسير تنگ نظرانه از مفاهيمي چون شادي دشمن، آبروي نظام، حفظ نظام، ظلم به نظام و بدبين نشدن مردم و مانند آن حاشيه امن براي متخلفان - از هر دسته که باشند - ايجاد کنيم راه به جايي نخواهيم برد.

براي بقاي انقلاب، شادي روح امام، پاسداري از خون صدها هزار شهيد و براي محروم کردن دشمنان از شادي دائمي، چاره‌اي نيست جز آنکه دشمن را کمي شاد کنيم.


-----------------------------
پي نوشت‌ها:
1ـ ممکن است گفته شود به جاي اقدام به انتشار مقاله، اعتراض به ظلمها مي‌توانست به صورت غير رسانه اي مطرح شود تا دشمن حتي از همان شادي «موقت» هم محروم شود. پاسخ اين است که حتي با رسانه اي کردن هم اميد چنداني به اصلاح نبود همچنان که وقتي سال گذشته سيزده مقاله «دشمن شادکن» در سايت تابناک منتشر کرده و در مقاله پنجم تحت عنوان «آبرويش را بريز و او را به مردم معرفي کن» از بي‌توجهي به نامه استمداد خانواده زهرا بني يعقوب انتقاد کردم و باز در يک مصاحبه بر آن تأکيد کردم هيچ ثمري نداشت.

روشن است که دفاع از مظلوماني که فريادرس ندارند و به هر طريق از سوي حکومت آسيب ديده اند در اولويت است و موضوع مقاله گذشته درباره ظلم حکومتي بود (برخوردي که مي‌توانست قاطعانه باشد ولي ظالمانه نباشد). البته برخي از بسيجيان نيز در جريانات اخير آسيب ديدند ولي اين افراد فريادرس دارند و چنانکه ديديم تصوير برخي از ضاربان آنان به سرعت از تلويزيون و يا در قالب دادگاه علني پخش شد.

براي بي کسي برخي مظلومان حوادث اخير همين بس که با اينکه ظلم صورت گرفته در کوي دانشگاه دل رهبر انقلاب را به تعبير خودشان «خون» کرد ـ تعبيري که در مورد هيچ‌کدام از وقايع اخير به کار برده نشد ـ اما پس از اين شکواي علني بالاترين مقام کشور حتي از يک دادگاه غيرعلني هم خبري نشد. اين است دليل اينکه در مقاله گذشته سخني از مظلومان بسيجي به ميان نيامد.

البته کسي که به مردم معترض در يک اعتراض آرام، ناسزاهاي آنچناني نثار کرده و از کتک زدن آنان لذت می برد و در وبلاگش از اينکه فردا عده اي ديگر را کتک مي‌زند ابراز خوشحالي کند اساسا بسيجي نيست ولي کسي که در برخورد با يک آشوبگر واقعي در دفاع از جان و مال و ناموس مردم آسيب مي‌بيند صد البته قهرماني بزرگ ويک بسيجي واقعي و مايه افتخار است و هر ظلمي که بر او رفته بايد جبران شود. 

2ـ نقد من نسبت به نظام اطلاع رساني ارتباطي با جريانات اخير ندارد. سال گذشته در مقاله‌اي با عنوان «ام المشکلات کشور چيست؟» توضيح داده‌ام که چگونه با يک سياست اطلاع رساني واقع بينانه مي‌توان ناراستيهاي کشور در زمينه‌هاي مختلف را سامان داد.

------------------------------------

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=60317


+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 12:28  توسط سيد محسن حسيني  | 

دفاع از نظام اسلامي به هر وسیله؟!!

تاريخ انتشار: ۰۷ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۴۸
محمد مطهري
به جرأت مي‌توان گفت که قاطبه افراد غيرمغرضي که در سي سال گذشته با انقلاب قهر کرده‌اند، به دليل يک واژه سه حرفي بوده است: «ظلم». اين افراد، يا ظلمي بر خودشان رفته و فريادرسي نديده‌اند، و يا ظلمي آشکار در حق يک فرد ـ مانند آنچه در جريان بازجويي وحشتناک بر همسر سعيد امامي رفت ـ شاهد بوده‌اند، ولي هر چه به انتظار نشسته‌اند آب از آب تکان نخورده است. درد و سخن در اين زمينه بسيار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده مي‌کنم.

1. دفاع از يک نظام اسلامي با توسل به شيوه‌هاي غيراسلامي و بلکه غيرانساني، همان قدر موفقيت آميز است که کسي بخواهد با شرابخواري از سنت نبوي پاسداري کند. برخي رفتارها مخصوصا با بازداشت شدگان وقايع اخير و خانواده هايشان گواهي مي‌دهد که گروهي پرنفوذ ـ که حفظ آبرويشان تضمين شده است ـ براي اينکه به خيال خودشان چشم فتنه را در بياورند مجاز به هر نوع ظلمي هستند حتي اگر چيزي از آبروي انقلاب و امام باقي نگذارند.

2. به نظر مي‌رسد که در کشور ما همه مسائل، جز يک مسأله، قابل چشم پوشي و يا اهمال است حتي آنجا که پاي يک حکم اسلامي و يا روحانيت در ميان باشد. آن استثنا آنجاست که مساله، نام «امنيتي» به خود بگيرد، به طوري که تقاضاي اجراي عدالت در مورد يک مساله امنيتي از سوي هر کس، مساوي است با همسو خوانده شدن با اسرائيل.

به همين دليل است که براي آزرده نشدن برادران اروپايي حکم قطع دست سارق (در شرايط خاص) که در قرآن هم آمده اجرا نمي‌شود و حتي در مورد اعدام شروران متجاوز به عنف به کودکان و نواميس مردم به خاطر اعتراض کشورهاي غربي کوتاهي صورت مي‌گيرد (چون اين مسائل «امنيتي» نيست و بنابراين مي‌توان کوتاه آمد)، اما در مورد مرگ افرادی چون زهرا بني يعقوب در زندان اگر تمام آبروي اسلام و نظام و انقلاب هم فدا شود مسأله‌اي نيست چون پاي دردانه‌هاي امنيتي در ميان است. باز از همين روست که فيلم «مارمولک» با اينکه شائبه به ملعبه درآمدن روحانيت را داشت از سوي کارشناسان امنيتي بي اشکال اعلام شد اما فيلم «به رنگ ارغوان» که در مورد يک مأمور امنيتي است به خاطر ممانعت آنان جواز نمايش نمي‌گيرد.

3. هنوز پس از سي سال معلوم نيست که وظيفه نخبگان و مردم در قبال ظلمهاي مشهود در نظام اسلامي چيست؟ من نمي‌دانم که چرا بايد درباره رابطه ميان جمهوريت و اسلاميت صدها کتاب و مقاله نوشته شود اما موضوع مهمي مانند وظيفه مسئولان، علما و مردم در قبال ظلمها در يک نظام اسلامي، مورد توجه قرار نگيرد؟ حضرت امام (ره) در وصيتنامه خويش در مورد ترويج فساد چنين هشدار دادند که «مردم به دستگاه‌هاي مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهي نمودند، خودشان مکلف به جلوگيري هستند». البته به مخيله امام هم خطور نمي‌کرد که بتوان برخي افراد بازداشتي در جمهوري اسلامي را به بهانه شرايط امنيتي، بدون محاکمه مستقيما از اتاق بازجويي روانه قبرستان کرد و الاّ چه بسا امام در وصيت نامه خود راه حلهايي در اين مورد ارائه مي‌داد.

4. افراد بازداشت شده حتي اگر مرتد و منافق و محارب هم بودند نبايد با خانواده هايشان چنين رفتار مي‌شد. اين ديگر چه صيغه‌اي است که وقتي کسي بازداشت مي‌شود افراد خانواده اش بايد گاهي تا چند هفته سراسيمه در بيمارستانها و پزشکي قانوني سرگردان باشند و يا در اطراف زندانها تنها براي گرفتن کوچکترين اطلاعي از محل نگهداري آنان ضجه زده و التماس کنند و کسي پاسخگو نباشد و نهايتا منتظر تماس يک فرد ناشناس بمانند؟ (مگر آنکه قصدي در تکثير مخالفان نظام در ميان باشد).

در مقابل، وقتي گروهي از نمايندگان مجلس، در سايت خود از خانواده‌هاي بازداشت شدگان مي‌خواهند به آنان مراجعه کرده شايد بتوانند آنها را در پيداکردن عزيزانشان ياري کنند بلافاصله آن سايت فيلتر مي‌شود! آيا اين همان "آزادي تقريبا مطلق" در ايران است که چندي پيش رئيس جمهور در جواب خبرنگار خارجي از آن سخن مي‌گفت؟ داستان مکرر چگونگي رفتار با خانواده‌هاي جان باختگان و تعهدات اجباري هنگام تحويل جنازه از جمله اينکه «هيچ شکايتي نداريم»، خود حکايت جانسوز ديگري است.

5. عمل به قانون هم مثل خيلي چيزهاي ديگر جناحي شده است. خلاف قانون، فقط اين نيست که کانديدايي به حکم شوراي نگهبان تمکين نکند. نمي‌شود در اين مورد فرياد را به عرش رساند اما در قبال هرگونه رفتار غيرقانوني با مردم معترض ـ که با اندک محبتي مي‌توانستند قاطبه آنان را جذب کنند ـ سکوت کرد. چنانکه پيش از اين نيز گفته ام اگر نظام ما با برخي از آنچه تحت لواي «حفظ نظام» صورت مي‌گيرد سقوط نکند بسيار بعيد است که با عامل ديگري، حتي حمله نظامي از پا درآيد.

6. ميان «جمع کردن» يک بحران با «حل کردن» آن تفاوت بسيار است. اولي از کساني برمي آيد که به هر مساله تنها به ديد امنيتي مي‌نگرند و دومي کار افراد بصير و دلسوزي است که ديدي جامع به مسائل داشته و راه حلهاي امنيتي را آنهم بدون وقوع هيچ ظلمي آخرين گزينه مي‌دانند نه اولين گزينه. با ظلم مي‌توان يک مسأله را جمع کرد اما نمي‌توان آن را حل کرد. در يک نظام مردمي هميشه راه حل غير امنيتي مقدم و بسيار کارساز است.

روشن نيست افرادي که خود را «دشمن شناس» مي‌دانند چگونه درباره اين کارخانه‌هاي بزرگ ضد انقلاب سازي که حتي از به کام مرگ فرستادن فرزند يک مقام مسئول در بازداشتگاه هم ابايي ندارند، از رد پاي دشمن در بازداشتگاهها سخن به ميان نمي‌آورند؟ به راستي کساني که با فرزند يک مقام مسئول اين مي‌کنند با جوانان بي نام و نشان چه مي‌کنند؟

اين را هم بايد اضافه کرد که ما امروز «دشمن شناس» خودخوانده زياد داريم. عده‌اي توجه ندارند که به ويژه در هنگام بحران‌ها، دشمن‌شناسي تنها از معدود افراد بصير، عالم و متقي بر مي‌آيد و نبايد اجازه داد يکي با دسترسي به شنود، ديگري با خواندن چند بولتن محرمانه، سومي براي تسويه حساب‌هاي شخصي، چهارمي با تفسيرهاي سودجويانه تحليل‌هاي بيگانگان و پنجمي براي خودشيريني يا شهوت پست و مقام، خود را «دشمن شناس» جا بزنند.

 اين به اصطلاح دشمن شناسان، که اخيرا آيت الله استادي گروهي از آنان را به نقد کشيد، به دليل قضاوت بر اساس جناح بازي ـ که به عقيده من نوعي شرک است ـ عملا بسياري از طرفداران واقعي انقلاب اسلامي، از مردم عادي گرفته تا ديگران را نه تنها از انقلاب که گاهي از اسلام هم بيزار کرده و مي‌کنند و در عمل ولو با نيت خير، خيانتي را انجام مي‌دهند که از هيچ دشمني بر نمي‌آيد.

7. کسي نمي‌تواند خود را پيرو ولايت فقيه بداند و در عين حال در مورد ظلمهايي که نهايتا کل نظام اسلامي را به نابودي خواهد کشاند بي تفاوت بماند، مگر آنکه پيامبر (ص) را ـ نعوذ بالله ـ دروغگو بپندارد. به فرموده پيامبر (ص)، ظلم يک حکومت را نابود مي‌کند و حتي کفر چنين اثري ندارد. بنابراين هر کس نسبت به رهبر انقلاب ارادت بيشتري دارد بايد نسبت به ظلم به مردم که در واقع، خطري است که رهبري و کل نظام را تهديد مي‌کند بيشتر فرياد بزند. کسي که در شرايط فعلي تنها دم از اطاعت از رهبري مي‌زند و در عين حال بر اين ظلم‌ها چشم مي‌بندد چاپلوس رهبري است نه مطيع و مريد او.

چه اتفاقي بايد بيفتد که قاطبه علما که خود نيز براي استقرار و دوام نظام زحمتها کشيده‌اند فارغ از جناح بنديها و دعواهاي انتخاباتي در مقابل اين ظلمها واکنش جدي نشان دهند؟ آيا براي مردم قابل قبول است که براي فوت يک عالم دست چندم ـ که البته تکريمشان واجب است ـ چندين اطلاعيه از سوي علما در کمتر از 24 ساعت صادر شود ولي براي مرگ چند جوان در بازداشتگاه‌هايي که هيچ کس مسؤوليت آن را نمي‌پذيرد سکوت پيشه شود؟ نقش روحانيت در نظام اسلامي تملق گويي نسبت به نظام نيست، بلکه همان طور که شهيد مطهري تاکيد داشت ـ و البته تا حد زيادي مغفول ماند ـ رويکردي نظارتي و منتقدانه با تکيه بر عدالت است.

در اينجا ذکر دو مطلب لازم است. اول آنکه آنچه گفته شد، نه به معناي ناديده گرفتن خدمات قاطبه دست اندرکاران امنيت کشور است که بدون توسل به ظلم، خدمات زيادي براي مردم انجام داده و مي‌دهند و نه به معناي عدم لزوم مجازات سنگين براي آشوبگران واقعي که بسيار هم اندک بوده‌اند. ديگر آنکه راه حلهايي از قبيل تشکيل چند کميته رسيدگي ـ که متاسفانه تا قبل از کشته شدن فرزند يکي از مسئولان صورت نگرفت ـ اگر قرار است نهايتا به تهيه چند گزارش «خيلي محرمانه» و ارسال آن براي مسئولان بينجامد، هيچ کمکي به باور مردم به مقابله جدي با اين فجايع نخواهد کرد و شايد تشکيل ندادنش مفيدتر باشد زيرا براي مردم اميد واهي ايجاد مي‌کند.

روشن است که مرحوم محسن روح الاميني تنها مقتول مظلوم نبود گر چه اکثر صداها تنها پس از مرگ او درآمد. ما به جز چند نام ديگر مانند سهراب و اشکان نشنيده‌ايم، اما آنچه مسلم است هر کس به ظلم کشته شده باشد در قيامت کبري با کفن خونين راه را بر مسببان و نيز سکوت کنندگاني مانند نويسنده خواهد بست. به سبب سياست خبري موجود، کسي نمي‌داند آيا مثلا آنچه در مورد افراد بي‌کسي مانند «ترانه موسوي» دهان به دهان مي‌گردد راست است؟ خانواده وي که ظاهرا در اطراف مسجد قبا دستگير شده به کجا بايد مراجعه کنند؟ متأسفانه سياست خبري رسانه ملي هر خبري را باورپذير کرده است.

آيا رسانه ملي در مورد آنچه بر او گذشته است خبر موثقي خواهد داد و در صورت اثبات جرم، مجرمين را معرفي خواهد کرد؟ اگر چنين باشد اميدي به عدم تکرار اينگونه فجايع هست اما به نظر مي‌رسد اين رسانه، فعلا موظف به رصد کردن ظلم در جهان به جز ايران است آنهم در مورد کشورهايي که با ايران مشکل سياسي دارند.

شربيني که توسط يک «شهروند» آلماني در يک کشور سکولار کشته شد و در بيش از 200 بخش خبري در کشورمان از او ياد شد بسيار مظلوم بود، اما آيا يک جوان ايراني که در يک اعتراض آرام خياباني دستگير شده و بعد جنازه اش در سانسور کامل خبري ـ آن هم در کشوري که خود را پرچمدار استقرار عدالت در جهان مي‌داند ـ از بازداشتگاه بيرون مي‌آيد صدها بار مظلومتر از شربيني نيست؟

اينکه بيگانگان در حوادث اخير دست داشتند يا نداشتند، نقشه قبلي يا انقلاب مخملي در کار بود يا نبود، نظام در خطر بود يا نبود، مسبب اوليه و ثانويه اين بود يا آن، اينها بر فرض صحت، هيچ‌کدام مجوز سر سوزني ظلم به کسي نمي‌شود. در اسلام رعايت عدالت نسبت به قاتل امير المؤمنين (ع) هم واجب است.
http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=57402
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 19:54  توسط سيد محسن حسيني  | 

برنامه هاي ورزشي و نظريه استفاده و رضامندي

  برنامه هاي ورزشي تلويزيون را مي توان به دو دسته تقسيم کرد:

1.برنامه هايي که در جهت تشويق مردم به انجام ورزش توليد مي شوند و واقعا به اين منظور توليد مي شوند که مخاطب برنامه ورزش کند. نظير برنامه هاي صبحگاهي.

2.    برنامه هايي که رويدادهاي ورزشي را گزارش مي کند نظير مسابقات فوتبال.

نکته مورد اهميت اين است که آن دسته از برنامه ها که واقعا کارکردي در جهت ارتقا سلامت و ورزش جامعه دارد گونه اول است که متاسفانه از حجم بسيار اندکي نسبت به نوع دوم برخوردار است.نکته مهمتر اين است که اگر با ديد نظريه استفاده و رضامندي به کارکرد برنامه هاي نوع دوم توجه کنيم به نظر مي رسد بيشتري چيزي از جنس برنامه هاي تفريحي و تا حدي خبري است. و استفاده اي که  مخاطب از اين نوع برنامه ها مي کند مشابه استفاده اي است که از برنامه هاي خبري و سرگرم کننده مي کنند.

اين در حالي است که در ميان مديران سيما به دليل برچسب ورزش بر روي اينگونه برنامه ها تصور مي شود اين گونه برنامه ها ، برنامه هايي ارزشمند هستند و در ارتقا سلامت جامعه و ترويج ورزش سهم موثري دارند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 12:30  توسط سيد محسن حسيني  | 

گرامشي

Antonio Gramsci آنتونیو گرامشی  سال ۱۸۹۱ در «ساردینا» منطقه کارگری جنوب ایتالیا به دنیا آمد. پدرش کارمند ثبت و مادرش زنی بی سواد از طبقه متوسط روستایی بود. در حالی که هنوز هفت سال بیشتر نداشت، پدرش در نتیجه دسیسه های سیاسی کارش را از دست می دهد و به پنج سال زندان محکوم می شود، و این شروع دوره طاقت فرسای زندگی گرامشی و خانواده پرجمعیت شان است. اما این پایان کار نبود؛ رشد توموری در کمر آنتونیو مخارج سنگینی به خانواده تحمیل می کند؛ بیماری مرموزی که تا پایان عمر او را رها نکرد. او به رغم ضعف جسمانی دبستان را با نمرات عالی به پایان برد اما به دلیل عدم وسع مالی تا آزادی پدرش نتوانست به دبیرستان برود، پس از آزادی پدر و بعد از اتمام دبیرستان یکی از دو نفر ساردینایی بود که توانست بورس تحصیلی دانشگاه تورینو را به دست آورد و...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 29 خرداد1388ساعت 13:12  توسط سيد محسن حسيني  | 

کاشکي هفته 21 روز بود

کاشکي روز 48 ساعت بود و هفته 21 روز.
اونوقت شايد وقت مي شد در روز 8 ساعت بخوابم.

بگذريم به همه دوستان توصيه مي کنم به طور فعال در سايت facebook عضو بشويد. الان که ماجراي انتخابات داغه facebook خيلي مي چسبه.

تازه بعد از اين هم راهي براي ارتباط با دوستان است.

پس همين الان کليک کنيد:

http://www.facebook.com


اگر فيلتر شده بود به جاي http  بنويسيد https
يعني آدرس اون ميشه:

https://www.facebook.com


+ نوشته شده در  شنبه 9 خرداد1388ساعت 21:6  توسط سيد محسن حسيني  | 

توليدات تلويزيوني و صنايع دستي

صنايع دستي کالاهايي فرهنگي هستند که معمولا توسط يک يا چند نفر که معمولا از عدد انگشتان دست تجاوز نمي کند توليد مي شوند.
سازندگان صنايع دستي، گرچه به ظاهر تنوع در توليد دارند اما در حقيقت يک يا چند محصول را مدام تکرار مي کنند.
از برنامه ريزي و سازماندهي خبري نيست. و تلاشي بر مهندسي ارزش وجود ندارد و ديد سيستمي براي توليد کنندگان آن ناشناخته است.
اگر چه يک محصول را مدام تکرار مي کنند ولي حتي تلاش نمي کنند به اين کار سازمان دهند يا آنرا صنعتي کنند.

منظورم اين نيست که صنايع دستي را صنعتي کنيم. مي خواهم از فقدان يک ديد صحبت کنم.

***

براي يک کالاي فرهنگي (بخصوص در محصولات هنري)، يکي از پارامترهاي تعيين ارزش گاهي يکتايي و منحصر بفرد بودن است.
اين انحصار به پشتوانه تجربه و هنر پديد آورنده اثر ايجاد مي شود که البته بايد گفت مبتني بر علم و هنر پديد آورنده است.
اثر هنري استاد فرشچيان هم بدين لحاظ که اثر استاد فرشچيان است ارزشمند است هم به دليل آنکه به عنوان يک نقاشي مينياتور از بالاترين کيفيت در بين هم عصران خود برخوردار است.

***

به دو سر طيف نگاه کنيد: يک سو محصولاتي که زياد توليد مي شوند (صنايع دستي) و يک سو محصولات منحصر بفرد.

اگر اين طيف را خطي نشان دهيم اين طيف بعد جديدي در دنياي معاصر ما پيدا کرده است.

محصولات فرهنگي در اين بعد ديگر هم، طيفي را تشکيل مي دهند که يک سر آن توليدات فردي است و سمت ديگر آثاري است که در اثر يک فرايند جمعي ساخته مي شود.
خوشنويسي در يک سو و در سوي ديگر شاهنامه بايسنقري است که محصول تلاش جمعي تذهيب کار و نگارگر و خشنويس و ... است.
اما هميشه نمي توان به اين سادگي اجزاي محصولات کار گروهي را تجزيه کرد (به ويژه در محصولات دنياي جديد)  گاهي چنان کار جمعي هنرمندان در هم تنيده مي شود که بسادگي نمي توان گفت که در موفقيت اثر هر کدام چه ميزان تاثير داشته اند.
به تعبيري اينجا کار گروهي صورت نگرفته، بلکه بالاتر از آن, کاري تيمي است که محصول هم افزايي توان آن هنرمندان است.
مصداق عيني آن فيلم هاي برجسته اي هستند که به سادگي نمي توان گفت عامل موفقيت آن فيلم کداميک از عوامل سازنده بوده است. (کارگردان،هنرپيشه، آهنگ ساز، نويسنده يا ...)

***

در صدا و سيماي جمهوري اسلامي (اين مساله به تمام نهادهاي فرهنگي قابل تعميم است) محصولات تلويزيوني ما در سمت چپ پايين نموداري است که دو بعد آن را در بالا ترسيم کرديم.

بهترين آثار تلويزيوني ما چيزي شبيه صنايع دستي است.

سازندگان اصلي آن (يعني  هسته اصلي فکري کار شامل طراحان، محققان، نويسندگان و ...) از انگشتان دست تجاوز نمي کنند. البته بدون اغراق بايد گفت حداکثر 3 نفر هستند.
توليدات عظيم big Production رسانه ملي را ببينيد هسته اصلي آن معمولا 3 نفر هستند. تحقيق و نگارش بسيار محدود و تک منبعي است. گر چه در تيتراژ برنامه ليست بلند بالايي از منابع و عوامل به نمايش در مي آيد.

آقاي تهيه کننده،  کارگردان و نويسنده با هم مي نشينند و صنعت دستي خود را با تغييراتي تکرار مي کنند.

يک بار کوزه کمر باريک يک بار آفتابه دهن گشاد.

حتي به نفع خودشان (و به ضرر مخاطب) تلاش نمي کنند اين توليد را صنعتي کنند که هزينه ها را کاهش دهند.چيزي به نام کار گروهي ( چه رسد به کار تيمي) وجود ندارد.


در آن سوي طيف، محصولات هنري يگانه قرار دارند اما حتي اين محصولات به آثار منحصر بفرد هم نزديک نمي شوند چون اصلا هنرمندي وجود ندارد تا اثري يگانه خلق کند. آنچه هست صنعتي گراني پيله ور پيشه هستند که به طور احمقانه اي محصولات خود را تکثير مي کنند.

تشبيه مناسب تر براي اين محصولات گروهي بي بضاعت است که در زير زميني کم نور کوزه هاي گلي بي ارزش توليد مي کنند.

اما اگر اين طور است پس چرا نسل اين محصولات منقرض نمي شود؟

خيلي ساده است، خريداران اين محصولات (مسئولان رسانه ملي) نابيناياني هستند که حتي بساوايي ايشان تميزي ميان آبگينه و سفال بي مقدار قايل نمي شود و ناشنواياني هستند که نمي شنوند نشت مظروف از اين ظرفها را و آنچه برايشان اولويت است تنها پر کردن جرز است ( شما بخوانيد آنتن ).

دستش را که بگيري و بگويي پدرجان اين دستشويي شما آفتابه ندارد مي گويد که آفتابه ساز در ده ما نيست؛ شما از پيت حلبي فرنگي استفاده کنيد.

***

طبيعي است در جامعه اي که تابلوهاي mdf پرينتي بر ديوارها آويخته است، نسل فرشچيان منقرض شود.


بعدالتحرير:
1.اين دفعه که مستند يا برنامه اي تلويزيوني خارجي را ديديد به تيتراژ آن دقت کنيد. منظورم صدابردار و منشي صحنه نيست، شمارش کنيد دانشگاه هايي که در توليد آن محصول موثر بوده اند.

2.يک بار که داشتم دنبال يک برنامه تلويزيوني در web مي گشتم با تعجب ديدم يک پرفسور امريکايي در کنار تحقيقات علمي گرانقدر خويش، همکاري در تحقيقات برنامه مورد نظر را (که يک برنامه براي مخاطب عام بود) در رزومه خويش درج کرده است. بعدتر از تعجب خود شرمنده شدم.

3.در صدا و سيما هر چه از پايين به بالا مي رويم مديران (به لحاظ شناخت از رسانه) ضعيف تر هستند و معاونت ها رسانه ملي اصلا مفهوم و کارکرد رسانه را درک نمي کنند.چرا؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 23:7  توسط سيد محسن حسيني  | 

خلاقيت

اگر مي خواهيد کمي هواي خنک به سر مبارکتان بخورد. کمي به اين سايت مراجعه کنيد.

براي رفع خستگي و فراموشي درد جاودانگي، ديدن خلاقيت ديگران داروي موثري است:
TOXEL.com

به لينک هاي سمت راست صفحه اش مراجعه کنيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 23:20  توسط سيد محسن حسيني  | 

بازي خداي جنگ

قرار بود در مورد اين بازي مطلبي آماده کنم. انشاا.. در مورد انواع بازي رايانه اي و ژانرهاي آن مطلبي تهيه خواهم کرد فعلا  اين چکيده اي در مورد بازي:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 18:34  توسط سيد محسن حسيني  | 

بررسي دو تحقيق انجام شده

اولي: پيامگيران آگهي‌هاي بازرگاني سيما (آبان ماه 87)  

دومي: بررسي وضعيت موجود آرشيوهاي ديداري- شنيداري سازمان صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران (با تکيه بر نظرمديران و مسئولان آرشيوها و کاربران آنها) سال انتشار 1387 ؟؟؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 5 اردیبهشت1388ساعت 18:7  توسط سيد محسن حسيني  | 

سوابق فرهنگي، رسانه ملي!

يادم مي آيد زمان دولت اصلاحات بود 1 آقاي ع. پ. به دعوت وزارت ارشاد سخنراني داشت درمورد جلوه هاي ويژه، مي گفتند که ايشان متخصص جلوه هاي ويژه هستند در هاليود.

دهانمان باز مانده بود که بَه بَه! بَه بَه!  يک ايراني متخصص جلوه هاي ويژه از هاليود امريکا آمده اند ايران!

سري به IMDB زدم که ببينم اين استاد جليل القدر چه کارهايي انجام داده اند.

کاشکي اين کار را نمي کردم.

در 24 مورد فيلم ايشان حضور داشتند از 1980 تا 2000 ، تنها در يک فيلم جلوه هاي ويژه کار کرده بودند آنهم 1980 اما آن 23 فيلم ديگر که 12 تاي آنها ايشان به عنوان تهيه کننده حضور داشته اند شامل فيلم هاي آنچناني بود. که در امريکا به ريتينگ  TV_MA و چندتايي هم R  و ...دسته بندي شده بود. (کلا يعني بالاي 17 سال)

اگر عنوان ديگري جز تهيه کننده داشتند قابل توجيه بود که شايد از محتواي آن فيلم بي خبر بوده اند اما ...

همين چندي پيش بود که يک تله فيلم با کارگرداني ايشان از سيماي بسيار محترم جمهوري اسلامي ايران پخش شد.

جالبه نه! احتمالا ايشان توبه کرده اند و الان به کار فرهنگي مشغول هستند. خوبه که تلويزيون ما اينقدر جا دارد که آدمهاي تواب با آن سوابق بسيار مهم فرهنگي هم مي توانند در آن مشغول به کار شوند.

و اصلا دانش آموختگان کارگرداني سينما و تهيه کنندگي تلويزيون بي کار نمانده اند. اونهايي هم که بيکارند حتما يک ريگي در کفش مبارک دارند که بيکارند.

***

امروز يک از دوستان تعريف مي کرد که سال 79 از بين چند هزار نفر که در آزمون صدا وسيما شرکت کرده بودند پذيرفته شد. بعد از کلي مصاحبه تخصصي و شغلي و گذر از هفت خوان گزينش و 2 سال آموزش تهيه کنندگي در دانشکده صدا وسيما به ما ابلاغ شد که محل خدمتتان را تعيين کنيد؟!!!

يک رزومه بلند بالا از برنامه هايي که پيشتر ساخته بودم و سوابق تحصيليم و همين طور سوابق انقلابي (طلبگي + جانبازي + رزمندگي و ...) را تنظيم کردم و به اين شبکه و آن شبکه مراجعه کردم.

هر جا مي رفتم با در بسته مواجه مي شدم. يک روز با يکي از دوستان دردل مي کردم، نگاهي به رزومه من انداخت و گفت اي بابا معلومه که کسي به تو جواب مثبت نمي ده. اگر مي خواهي موفق بشي کافيه که سوابق انقلابي را از رزومه ات  حذف کني، بنده خدا مدير گروه که موي دماغ نمي خواد.

با ناباوري اين کار و کردم و موفق شدم. الان هم در چندين شبکه برنامه دارم.

راستي از نظر اقتصاد سياسي اين که گفتيم يعني چه؟
راستي از نظر فرهنگ سياسي چي؟
راستي فرهنگ چيه؟

نتيجه گيري اخلاقي: سوابق فرهنگي آنچناني موثرترند از هر چيزي که تصورش بشه.


1. اشاره من به دولت اصلاحات تنها به اين خاطر بود که زمان دقيق آن را به خاطر نمي آورم والا اين دولتهاي ما از اين نظر با هم هيچ تفاوتي ندارند.

2. IMDB بزرگترين و معتبرترين بانک اطلاعاتي در مورد فيلم هاي سينمايي و توليدات تلويزيوني است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 18:47  توسط سيد محسن حسيني  |